تبليغاتX
پرچین احساس

پرچین احساس

ادبی اجتماعی ومحیط زیستی

شعرغمی غمناک(سهراب سپهری)

امروز بخاطر آن دوستی که خیلی نا امید بود تصمیم گرفتم شعر زیبای سهراب را در وبلاگ بگذارم. به آرزوی اینکه  خورشید امید در تارک آسمان دل همه هموطنانم  پرکشان باشد.

              

شب سردی است و من افسرده

راه دوری است ، و پایی خسته.
تیرگی هست و چراغی مرده.

می‌کنم ، تنها ، از جاده عبور
دور ماندند ز من آدم ها
سایه‌ای از سر دیوار گذشت ،
غمی افزود مرا بر غم‌ ها

فکر تاریکی و این ویرانی‌
بی خبر آمد تا با دل من
قصه‌ ها ساز کند پنهانی.

نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر ، سحر نزدیک است.
هر دم این بانگ برآرم از دل :
وای ، این شب چقدر تاریک است !

خنده‌ای کو که به دل انگیزم ؟
قطره‌ای کو که به دریا ریزم ؟
صخره‌ای کو که بدان آویزم ؟

مثل این است که شب نمناک است .
دیگران را هم غم هست به دل،
غم من ، لیک ، غمی غمناک است.

                      فقط

اندکی صبر ، سحر نزدیک است.
                        اندکی صبر ، سحر نزدیک است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 10:30  توسط ف- جهانپور  | 

ارزش عمر

اگر می خواهی ارزش ده سال زندگی را بفهمی از زوجی را که از هم جدا شده اند بپرس.

اگر می خواهی ارزش چهار سال زندگی را بفهمی از یک فارغ التحصیل بپرس.

اگر می خواهی ارزش یک سال زندگی را بفهمی از یک دانش آموز که از امتحان آخر سال مردود شده است بپرس.

اگر می خواهی ارزش نه ماه زندگی را بفهمی از یک مادر که تازه نوزداش را به دنیا آورده بپرس.

اگر می خواهی ارزش یک ماه زندگی را بفهمی از یک مادر که نوزاد نارسی به دنیا آورده بپرس.

اگر می خواهی ارزش یک ساعت زندگی را بفهمی از عاشقانی که چشم به راه معشوق بوده اند بپرس.

اگر می خواهی ارزش یک دقیقه زندگی را بفهمی از کسانی که از هواپیما و قطار جا مانده اند بپرس.

اگر می خواهی ارزش یک ثانیه زندگی را بفهمی از کسانی که از یک حادثه  ناگهانی جان سالم به در برده اند بپرس.

اگر می خواهی ارزش یک هزارم ثانیه را بفهمی از کسانی که مدال نقره المپیک را برده اند بپرس.

اما  وقتی ارزش یک دوست را می فهمی که از دستش بدی!

زمان برای هیچ کس صبر نمی کند!  

                                                     Time waits  for no one                        

      و هر لحظه از عمر یک کنج گرانبهاست!

                                                                                      و                                              

   وقتی ارزش داره که آنرابا کسی که برات مهمه  سپری کنی

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 اردیبهشت1388ساعت 13:6  توسط ف- جهانپور  | 

وقتی که حیوانات از شرم کار خود می میرند! انسانها به کارهای شرمگین خود می بالند

عکس شماره 3

عکس شماره 4

عکس 6

سایت عکسها روی آنهاست

با دقت به عکسهای فوق تو جه کنید!!!!!

داستان عکسهای بالا از این قرار است که شیر بعد از گرفتن شکار خود متوجه می شود که شکارش بااردار بوده وحتی هنگام زایمان آن است . شیر دست از خوردن شکار کشیده و کمک می کنه بچه شکارش را سالم به دنیا بیاورد بعد از انجام این کار ، شیر بطور عجیب غریبی در همان جا می ماند تامی میرد. متخصصان محیط زیست وشاهدان بر این عقیده اند که شیر از شرم کار خود مرده چرا که نمی دانسته شکارش باردار هست، به نظر من از افسرد گی شدید که به آن دچار شده  مرده یاحتی دست به خودکشی زده است۰ (افسردگی حیوانات توسط روانشاسان تایید شده است)

حال که متوجه موضوع شدیدبیایید بیاد بیاوریم جنگها و خونریزیهای بشر را نسبت به همنوعان خود . اگه فقط قسمتی بسیار کمی از جنایات گذشته مانند حمله چنگیز به ایران، جنگ جهانی اول و دوم ، انفجار بمب اتم در شهرهای ژاپن، جنگهای قبلیه ای و مذهبی ،جنایات رواندا،جنایات صربها علیه مسلمانان بوسنی، اسراییل علیه فلسطین، جنایات دارفور،حمله صدام به ایران و اسفاده سلاحهای غیر متعارف و هزاران هزار نمونه دیگر  را بصورت گذرا مرور کنیم، تازه بیایید فقط یکسال گذشته را ترورهای انجام شده ، ترورهای انتهاری واعدمهای ناحق وغیره را بیاد بیاریم می بینیم انسانها موجودات جنایتکاری هستیم که برای یک روز ادامه قدرت خود دست به زشت ترین و قبیح ترین رفتارها که حتی تاریخ از نگارش آن شرمنده هست زده ایم ومی زنیم وخواهیم زد.

گاهی برای تصاحب یک کرسی کوچک و کوتاه مدت دست به چه اعمال رقت باری نمی زنیم. حتی گاهی اینقدر پست می شویم که برای یک لحضه  لذت جنایت می کنیم. حتما مشاهده کرده اید که رهبرانی که جنایتهای بسیار زشت مرتکب شده اند بعد در محافل و رسانه ها بادی به غبغب انداخته و با لبخند و حق به جانب اعمال خود را توجیه کرده اند. گاهی حتی از این پیروزیها بعنوان نقاط عطف تاریخ یاد کرده اند. کشتار مردم حلبچه توسط صدام دیدیم که چه جوری از از این جنایت مسرور و شاد بود. گاهی حتی این جنایات را منتصب به خدای رحمان ورحیم می دانیم واقعا عجب صبری خدا دارد.  واقعا ما خلیفه خدا بر روی زمین هستیم؟ 

کاش بشر هم یه روزی شرمنده می شد

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 اسفند1387ساعت 11:40  توسط ف- جهانپور  | 

بمب اعتیاد

آیا اعتیاد یک بمب نیست؟

به پیرامون خود که نظر می افکنیم می بینم که مخربترین بمب دنیا هم نمی تواند اینقدر بنیان یک جامعه را مورد تهدید قرار دهد. بعضی از رفتارها ناهنجاری تلقی می شوند یعنی اینکه یک فرد نمی تواند در اجتماع  آنهارا انجام دهد. اما وای به روزی که همین رفتارهای ناهنجار تبدیل به هنجارهای اجتماعی شوند. بخصوص اینکه این رفتارها بنیان یک جامعه را مورد تهدید قرار دهند و همه عوامل اجتماعی در خواب باشند.یک خواب عمیق همرا با غفلت تمام.

عکس بالا در محوطه یک بیمارستان دولتی گرفته شده است

  صدها نفر اعم از مرد وزن و کودک وجوان وپیر نامبرده را مشاهده می کردند که درحال تزریق مواد مخدر بود.بعد از انجام کار هم با خیال راحت وارد جمع مردم شد وشاید احساس می کرد که کار بسیار مثبتی انجام داده.

راستی چرا این بیماری(اعتیاد) در جامعه ما اینقدر اپیدمی شده است؟

چرا جوانان ما اینقدر به طرف اعتیاد گرایش پیدا کرده اند؟

چرا اینهمه معتاد داریم وهیچ کس کاری نمی کند؟

این همه مواد مختلف مخدر از کجا وارد کشور می شوند وجلوشان گرفته نمی شود؟

بیایید بخودمان رحم کنیم واز غرق شدن جوانان که همان آینده سازان کشورمان هستند جلوگیری کنیم که درغیر این صورت نابود شدن تمدن وملت وفرهنگ و کشورمان حتمی است

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 بهمن1387ساعت 13:31  توسط ف- جهانپور  | 

همه چیز در مورد بوسه


 QuestionExclamationQuestion

اگر چشمها مدخل روح باشه، میشه گفت که لب هم راهرو ذهنه. مــا افکار خودمون رو با یه لبخند انتقال میديم، محبت رو در کلمـات ورفتارهامون نشون ميديم و علائق خودمون رو با بوسيدن ابراز می كنيم.. يه بوسه مفهوم عمیقی داره که بیانش خيلي ساده نيست.نـویسنده کتاب "عشق و رابـطه جنسی"، دکتــر جان فری مـعتقده : "بوسیدن هنر است و نشان دهنده یک نوع بیان فردی و کاملاً شخصی از عشق و محبت می باشد." بوسه زمانی ایجاد می شه که دوطرف برای اولین بار به هم نزدیک می شن، پس کاملاً طبیعیه که دو طرف کمی مضطرب و عصبی بشن.
ازانیکه احساس میکنین دلتون ميخواد كسي رو كه دوست دارين ببوسین، این کار روانجام بدين، لازم نیست حتماً صبر کنین تا بهتر بشناسینش، ببوسیدش و به مرور زمان می تونید بهتر بشناسیدش.
پروفسور وان بیرنت رئیس بخش مردم شناسی دانشگاه تکزاس عقيده داره: "اولین بوسه عاشقانه برمی گرده به 1500 سال قبل از میلاد مسیح در هند. قبل از اون زمان هیچ مدرک دیگه اي دال بر وجود بوسه های عاشقانه وجود نداشت. همه این نتایج از روی لوح های گلی، نقاشی روی دیواره های غارها و یا نوشته های روی پوست حیوانات بدست اومده. بیرنت معتقده که تماس نزدیک و فشار بینی ها به همديگه از همون 1500 سال قبل از میلاد مسیح مرسوم بوده.
اما بوسيدني که به این شکل رواج پیدا کرده، برای اولین بار بين رومی ها مرسوم شد. رومی ها موقع سلام کردن همديگه رو می بوسیدن، انگشترو حلقه ای که دست رهبران قومشون بوده رومی بوسیدن و مجسمه های خدایان خودشون روهم می بوسیدن و با این کار مطیع بودن و حس احترام خودشون روبه طرف مقابل انتقال می دادن. رومی ها به سرعت متوجه شدن که بوسه در شرایط مختلف می تونه معانی متفاوتی رو در بر داشته باشه، به همین دلیل برای انواع بوسه ها، اسمهای مختلفی انتخاب کردن . مثلا" اسکیولیم: بوسه از روی دوستی، باسیولیم: بوسه از روی احساس عشق و محبت، و سویولیم: بوسه عمیق که این روزها به
French Kiss
مشهور شده است. 
اگر بخوایم این بوسيدن رو از نظر علمی ریشه یابی کنیم، می تونیم بگیم که بوسیدن به طور طبیعی باعث می شه تا ذهن آکسی توسین بیشتری ترشح کنه، این هورمون باعث ميشه موقع بوسیدن احساس خوبی به ما دست بده و دانشمندان معتقدن که ماهیت وجودی انسان طوريه که در صورت تجربه یه بوسه منتظر بوسه ی بعدی هم هست. زمانیکه در وضعیت بوسیدن قرار می گیريم، غددي كه تودهان و جداره لب ها وجود دارن ماده شیمیایی رو ترشح می کنن که همین ماده باعث ایجاد تمایل فرد به ادامه بوسیدن می شه..
در تحقیقی که در سال 1997 تو دانشگاه پرینستون انجام شد، محققان به این نتیجه رسيدن که مغز انسان سلولهای عصبی داره که به فرداين توانائي رو ميده تا تو تاریکی هم لبهای معشوقه اش رو پیدا کنه. تعجبی نداره که چرا خيليها از بوسیدن همديگه تو جاهاي تاریک و کم نور لذت بیشتری می برن.پزشکان و روانپزشکان آلمانی بعد از كلي تحقيق به این نتیجه رسیدن افرادی که هر روز صبح قبل از بيرون رفتن، همسر خودشون رو میبوسن کمتر دچار بیماری می شن.درضمن افرادی که معمولا" بعد از بوسیدن خونه رو ترک می کنن، کمتر احتمال تصادف دارن، 20 تا 30 درصد درآمد بیشتری نسبت به بقيه دارن و به طور متوسط 5 سال بیشتر از هم سن و سالهای خودشون عمرمیکنن. دکتر آرتور سازبو یکی از افرادی که تو این تحقیقات نقش فعالی داشته معتقده يکی از دلایل اصلی موفقیت تعداد زیادی از افراد اینه که روز خودشون رو با یه نگرش مثبت و دلچسب شروع میکنن و چي ميتونه مثل یه بوسه تو انسان یه نگرش مثبت ایجاد کنه.
بنابراین اگه می خواید خوشحال، سلامت، و موفق، بوده و عمر طولانی داشته باشین، باید کسی رو که دوستش دارید هر روز صبح، پیش از اینکه خونه رو به قصد محل کارتون ترک کنین، ببوسین.
بقيه مزيتها

از بین بردن استرس
یه بوسه عاشقانه، بهترین روش برای ریلکس شدن و از بین بردن استرسه. مایکل کی مکناب، مشاور روانی معتقده وقتي لب ها در حالت بوسیدن قرار می گیرن، تقریباً دهان حالت لبخند زدن روبه خودش می گیره، و از اونجایی که احساسات و حرکات بدنی انسان با هم ارتباط نزدیکی دارن، تقریباً غیر ممکنه كه یه نفرهم لبخند بزنه و هم استرس داشته باشه. در عین حال باید به این نکته هم توجه داشت که تنفس زمان بوسیدن عمیق تر میشه، عضلات چشم شل شده و در راحت ترین حالت خودش قرار می گیره. این خودش بهترین تکنیک برای قطع ارتباط با دنیای پر هیاهوی بیرونی و ریلکس شدنه.

کاهش وزن
چه مدت می تونید این کار را انجام بديد؟ برای اینکه فقط نیم کیلو وزن کم کنین باید 3000 کالری بسوزونین، یعنی چیزی در حدود 30000دقیقه یا همون 500 ساعت. یه بوسه عمیق و طولانی به شدت متابولیسم بدن رو افزایش میده و باعث ميشه تا مواد قندی با سرعت بیشتری در بدن سوزونده بشن. میزان کالری مصرفی، به شدت بوسه بستگی داره، اما به طور متوسط میشه گفت که هر 10 دقیقه 10 کالری مصرف می شه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 بهمن1387ساعت 14:16  توسط ف- جهانپور  | 

جودوكار بي دست

داستان كوتاه

كودكي ده ساله كه دست چپش در يك حادثه رانندگي از بازو قطع شده بود ، براي تعليم فنون رزمي جودو به يك استاد سپرده شد. پدر كودك اصرار داشت استاد از فرزندش يك قهرمان جودو بسازد استاد پذيرفت و به پدر كودك قول داد كه يك سال بعد مي تواند فرزندش را در مقام قهرماني كل باشگاه ها ببيند.

در طول شش ماه استاد فقط روي بدن سازي كودك كار كرد و در عرض اين شش ماه حتي يك فن جودو را به او تعليم نداد. بعد از 6 ماه خبررسيد كه يك ماه بعد مسابقات محلي در شهر برگزار مي شود.استاد به كودك ده ساله فقط يك فن آموزش داد و تا زمان برگزاري مسابقات فقط روی آن تك فن كار كرد.سر انجام مسابقات انجام شد و كودك توانست در ميان اعجاب همگان با آن تك فن همه حريفان خود را شكست دهد!

سه ماه بعد كودك توانست در مسابقات بين باشگاه ها نيز با استفاده از همان تك فن برنده شود و سال بعد نيز در مسابقات كشوري، آن كودك يك دست موفق شد تمام حريفان را زمين بزند و به عنوان قهرمان سراسري كشورانتخاب گردد. وقتي مسابقات به پايان رسيد، در راه بازگشت به منزل، كودك از استاد رازپيروزي اش را پرسيد. استاد گفت: "دليل پيروزي تو اين بود كه اولاً به همان يك فن به خوبي مسلط بودي، ثانياً تنها اميدت همان يك فن بود، و سوم اينكه راه شناخته شده مقابله با اين فن ، گرفتن دست چپ حريف بود كه تو چنين دست نداشتي!
ياد بگير كه در زندگي ، از نقاط ضعف خود به عنوان نقاط قوت خود استفاده كني.راز موفقيت در زندگي ، داشتن امكانات نيست ، بلكه استفاده از "بي امكاني" به عنوان نقطه قوت است

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 بهمن1387ساعت 12:47  توسط ف- جهانپور  | 

داستاني از منوچهر احترامي

مارها قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها غمگين بودند

قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند

لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند

 لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها

قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند

عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده اي ديگر خواهان باز گشت مارها شدند .مارها باز گشتند و همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند

حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن  به دنيا مي آيند

تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقي مانده است

 اينكه نمي دانند توسط دوستانشان خورده مي شوند يا دشمنانشان

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 بهمن1387ساعت 12:41  توسط ف- جهانپور  | 

حکایت معجزه

 

 

سارا هشت ساله بود که از صحبت پدرمادرش فهميد برادر کوچکش سخت مريض است و پولی هم برای مداوای آن ندارند.
پدر به تازگی کارش را از دست داده بود و نميتوانست هزينه جراحی پر خرج برادرش را بپردازد
.
سارا شنيد که پدر آهسته به مادر گفت فقط معجزه می تواند پسرمان را نجات دهد سارا با ناراحتی به اتاقش رفت و از زير تخت قلک کوچکش را درآورد
.
قلک را شکست. سکه ها رو رو تخت ريخت و آنها رو شمرد .فقط پنج دلار
.
بعد آهسته از در عقبی خارج شد و چند کوچه بالاتر به داروخانه رفت
.
جلوی پيشخوان انتظار کشيد تا داروساز به او توجه کند ولی داروساز سرش به مشتريان گرم بود بالاخره سارا حوصلش سررفت و سکه ها رو محکم رو شيشه پيشخوان ريخت
.

داروساز جا خورد و گفت چه ميخواهی؟


دخترک جواب داد برادرم خيلی مريض است می خوام معجزه بخرم قيمتش چقدراست؟

دارو ساز با تعجب پرسيد چی بخری عزيزم!!؟

دخترک توضيح داد برادر کوچکش چيزی در سرش رفته و بابام می گويد فقط معجزه ميتواند او را نجات دهد من هم می خواهم معجزه بخرم قيمتش چقدر است؟ داروساز گفت: متاسفم دختر جان ولی ما اينجا معجره نمی فروشيم.

چشمان دخترک پر از اشک شد و گفت شما رو به خدا برادرم خيلی مريض است و بابام پول ندارد و اين تمام پول من است. من ازکجا می توانم معجزه بخرم؟؟؟؟


مردی که گوشه ايستاده بود و لباس تميز و مرتبی داشت از دخترک پرسيد: چقدر پول داری؟

دخترک پولهارا کف دستش ريخت و به مرد نشان داد.مرد لبخندی زد وگفت: آه چه جالب!!! فکر ميکنم اين پول برای خريد معجزه کافی باشه. بعد به آرامی دست اورا گرفت و گفت من ميخوام برادر و والدينت را ببينم .
فکر ميکنم معجزه برادرت پيش من باشه ، آن مرد دکتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شيکاگو بود
.

فردای آن روز عمل جراحی روی مغز پسرک با موفقيت انجام شد و او از مرگ نجات يافت
.

پس از جراحی پدر نزد دکتر رفت و گفت از شما متشکرم نجات پسرم يک معجزه واقعی بود، می خواهم بدانم بابت هزينه عمل جراحی چقدر بايد پرداخت کنم؟


دکتر لبخندی زد و گفت :هزینه عمل 5 دلار می شد که قبلا پرداخت شده است

+ نوشته شده در  شنبه 12 بهمن1387ساعت 11:33  توسط ف- جهانپور  | 

خوشبختی چیست؟

                                          

 خوشبختی کجاست؟             

بعد از عمری دویدن تازه می فهمیم زندگی همون مراحلی بودند که ماآنها را موانع زندگی نام نهادیم

و تازه می فهمیم هیچ جاده ایی و جود ندارد مارا به سوی خوشبختی ببرد

بلکه خوشبختی همین جاده هست.

پس چرا از هر لحظه ی زندگیمان لذت نبریم؟

برای آغاز یک زندگی با سعادت نیاز نیست در انتظار بمانیم. خوشبختی یک سفر است به یک مقصد

هیچ زمانی بهتر ازهمین لحظه نیست. برای شاد بودن وشاد زیستن باید از حال لذت ببیریم چرا که

دیروز زمانی است که به تاریخ پیوسته و فردا زمانی است نا معلوم .

بیایید با هم فکر کنیم وبه سوالات زیر پاسخ بدهیم!

1- پنج نفر از ثروتمند ترین افراد دنیا را نام ببیرید؟

2-  برنده پنج جام جهانی  گذشته چه کشورهایی بودند؟

3- ده نفر آخر برنده جایزه نوبل چه کسانی بودند؟

4- ده نفر بازیگر آخر که جایزه اسکار گرفتند چه کسانی بودن؟

احتمالا  نمی توانید پاسخ بدهید؟ نگران نباشید هیچ کسی پاسخ این سوالات را نمی داند.

واین دررس را می توان آموخت که:

روزهای افتخار به پایان می رسد.

برنده گان بزودی فراموش می شوند. قهرمانان میادین که روزی جمعیت ها برای آنه هورا می کشید از یاد می روند.

حال به سوالات دیگر پاسخ بدهیم!

 ۱ـ نام سه معلمی که بیشترین تاثیر در تربیت شما داشته اند چه کسانی بودند؟

2-نام دوستانی که در مواقع نیاز بدون هیچ توقعی به یاریتان می آمدند چه کسانی هستند؟

3-کسانی که با مهربانی زندگی شما را گرم وآکنه از مهر کردند چه کسانی هستند؟

4-کسانی که از هم صحبتی با آنها لذت می برید چه کسانی هستند؟

فکر می کنم به سادگی به تمام همه ی سوالات پاسخ دادید.

و اما کسانی که به زندگی شما معنی بودن دادند.

نه ثروت زیادی دارن، نه برنده جایزن نوبل هستندونه.....

بلکه آنها کسانی هستند که در تمام مراحل زندگی صاقانه بفکر شما هستند

پس بیایید با هم فکر کنیم. زنگی خیلی کوتاه است

ما در کجای زندگی هستیم؟؟؟

به داستان زیر توجه کنید!!

در پارا المپیک سیاتل 9 ورزشکار هر کدام به نوعی دوچار عقب ماندگی ذهنی یا جسمی بودن تصمیم گرفتند در مسابقه دو  100 متر شر کت کنند. هرکسی می خواست برنده مسابقه شود.

با صدای شلیک تفنگ مسابقه شروع شد. هیچ کسی آنچنان دونده نبود.اما همه سعی می کردند برنده شوند.

در همان لحظات اول پسری پایش لیز خورد و بعد از اینکه چند معلق خورد نقش بر زمین شد. پسره زار زار شروع به گریه کردن نمود.هشت نفر دیگر با صدای پسره حرکت خود را کند کردن وبه پسره نگاه کردند وهمه تصمیم گرفتند به عقب برگردند .  دختر که داری سندرم دان بود پسره را بغل کرد وازاو پرسید،خوبی؟

و همه 9 نفر تصمیم گرفتند که دوش به دوش هم ودرحالی که دستهای هم گرفته بودند از خط پایان گذشتند.

تمام جمعیت حاضر به مدتی طولانی سر پا ایستادند و  9 نفر برنده که همه اول شده بودند تشویق کردن. بعد ازسالها هنوز بعنوان بهترین خاطره بینندگان واقعه و یکی از بهترین داستانها برای نسلهای بعد می باشد. زیرا از اعماق درونمان می دانیم که هیچ چیزی بالاتر از برنده شدن وجودمان نیست.

پس مهمترین چیز در زندگی کمک به سایرین برای برنده شدن است حتی اگر این امر موجب شود تا خودمان آهسته تر رویم وتغیری در نتیجه ی مسابقه ای شود که ما درآن شرکت کرده ایم.یا حتی کمک به یک حیوان باشه که در حال غرق شدن هست(مانند عکس بالا)

اگر این پیام را با عزیزانمان در میان بگذاریم شاید  موفق شویم تا قلب مان را تغیر دهیم ویا شاید قلب کسی دیگر را تغیر بدهیم.

 و یادمان باشد :

(( شعله ی یک شمع با افروختن شمعی دیگر خاموش نمی شود))

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 دی1387ساعت 13:22  توسط ف- جهانپور  | 

تیر اندازی زن عشایر

 

زنان بی ادعا ی عشایر در تمام مراحل زندگی با حضوری چون کوهای زاگرس

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 مهر1387ساعت 22:23  توسط ف- جهانپور  | 

مستی رویا

مستی رویا

 

شمیم سرد وشیرینی

                                 در این کاشانه جا مانده

هوای خاطر از عطر

                                  اقاقی با صفا مانده

هوای خاطری شیرین اما روزگاری دور

بـه پهنای دلی هم گـرم وهم پـر نـور

سبوی مستی عشقی به یاد فصل آغازی

به یاد چشم شیدایی که با خود می برد رازی

به آوازای که از لولای در پیچیده در خانه

به یاد آن کلام پاک وجانانه      

به یاد صبحدم و پیک وفروردین

به یاد خنده ایی شیرین

به یاد پرتوی زرین

به یادآمدن از دور ازدورها

به یاد مستی رویا

به وسعت دل دریا

به یاد بودن عشقی صمیمانه

شمیم سرد وشیرینی همی پیچیده در خانه

  

فـــــرهاد

   خرداد ۱۳۷۵   

 

+ نوشته شده در  جمعه 18 مرداد1387ساعت 23:52  توسط ف- جهانپور  | 

ميم فقط مثل مادر

عكسي كه خود گوياي همه چيز هست

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 تیر1387ساعت 5:40  توسط ف- جهانپور  | 

بيانيه ي جهاني(( براي خودارزش قايل شدن))

 

احساس ارزش داشتن سر چشمه ي شادي در زندگي است

                                                                                             

                                                                                               

 

درسراسرجهان هيچ شخص ديگري مانند ((من)) وجود ندارد.اين من هستم با تمام خصوصياتي كه مرامي سازد وبا تمام استعدادهايي كه در من وجود دارد.

من مسوول خود هستم و خدا تمام چيزهايي را كه بايد((اينجا)) و(( اكنون)) داشته باشم، به من بخشيده است.

((من)) قادرم بهترين باشم. مي توانم انتخاب كنم تا دوست داشته باشم .شايسته و صلاحيت دار باشم وبراي زندگي خود معنا و مفهوم پيدا كنم و به نظم جهان پي ببرم . مي توانم خود را در جهت مثبت پرورش دهم ودر نهايت هماهنگي وآرامش با خود، ديگران نيزخداي خويش در ارتباط باشم.

من لايق پذيرفته شدن و  مورد احترام و محبت ديگران قرار گرفتن هستم.

 

  من دوست داشتن خودرا باور مي كنم و تصميم گرفته ام كه از امروز به طور واقعي زندگي كنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 21:11  توسط ف- جهانپور  | 

نامه اخلاقي و زيباي چارل چاپلين به دخترش

نامه  اخلاقي و زيباي چارلي چاپلين به دخترش

چارلی چاپلین یکی از نوابغ مسلم سینماست . او در زمانی که در اوج موفقیت بود با اونااونیل ازدواج کرد و از او صاحب 7 یا 8 بچه شد ولی فقط یکی از این بچه ها که جرالدین نام دارد استعداد بازیگری را از پدرش به ارث برده و چند سالی است که در دنیای سینما مشغول فعالیت است و اتفاقا او هم مثل پدرش به شهرت و افتخار زیادی رسیده و در محافل هنری روی او حساب می کنند . چند سال پیش وقتی جرالدین تازه می خواست وارد عالم هنر شود ، چارلی برای او نامه ای نوشت که در شمار زیبا ترین و شور انگیزترین نامه های دنیا قرار دارد و بدون شک هر خواننده یا شنونده ای را به تفکر وادار می کند. جرالدین، دخترم ، اینجا شب است ، یک شب نوئل ، در قلعه کوچک من همه این سپاهیان بی سلاح خفته اند و نه برادر و خواهرت و حتی مادرت ، به زحمت توانستم بی آنکه این پرندگان خفته را بیدار کنم ، خودم را به این اطاق کوچک نیمه روشن ، به این اطاق پیش از مرگ برسانم .من از تو بسی دورم ، خیلی دور ، اما چشمانم کور باد اگر یک لحظه تصویر تو را از چشمخانه من دور کنند ، تصویر تو آنجا روی میز هم هست ، تصویر تو اینجا روی قلب من نیز هست ، اما تو کجایی ، آنجا ، در پاریس افسونگر بر روی آن صحنه پر شکوه تئاتر شانزه لیزه هنر نمایی می کنی!
این را می دانم و چنان است که گویی در این سکوت شبانگاهی آهنگ قدمهایت را می شنوم و در آن ظلمات زمستانی ، برق ستارگان چشمانت را می بینم ، شنیده ام نقش تو در این نمایش پر نور و پر شکوه ، نقش آن شاهدخت ایرانی است که اسیر تاتارها شده است . شاهزاده خانم باش و بمان ، ستاره باش و بدرخش ، اما اگر قهقهه تحسین آمیز تماشاگران ، عطر مستی آور گلهایی که برایت فرستاده اند ، ترا فرصت هوشیاری داد در گوشه ای بنشین ، نامه ام را بخوان و به صدای پدرت گوش فرا دار، من پدر تو هستم جرالدین! ......
من چارلی هستم ! من دلقک پیری بیش نیستم ! امروز نوبت توست ، من با آن شلوار گشاد پاره پاره رقصیدم و تو در جامه ی حریر شاهزادگان می رقصی ! این رقص ها و بیشتر از آن صدای کف زدن های تماشاگران گاه ترا به آسمانها خواهد برد، برو! آنجا هم برو ! اما گاهی نیز بروی زمین بیا و زندگی مردمان را تماشا کن ، زندگی آن رقاصان دوره گرد کوچه های تاریک را که با شکم گرسنه می رقصند و با پاهایی که از بینوایی می لرزد ، من یکی از اینان بودم جرالدین ! .....
در آن شب های دور قصه ها با تو گفتم ، اما قصه خود را هرگز نگفتم ، این داستانی شنیدنی است ، داستان آن دلقک گرسنه ای که در پست ترین محلات لندن آواز می خواند و می رقصید و صدقه جمع می کرد . این داستان من است ، من طعم گرسنگی را چشیده ام ، من درد بی خانمانی را کشیده ام و از این ها بیشتر ، من رنج حقارت آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زد اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند احساس کرده ام ، با اینهمه من زنده ام و از زندگان پیش از آنکه بمیرند نباید حرفی زد.
با همین نام چهل سال بیشتر مردم روی زمین را خنداندم و بیشتر از آنچه آنان خندیدند خود گریستم .......گاه به گاه با اتوبوس یا مترو شهر را بگرد ، مردم را نگاه کن ، زنان بیوه و کودکان یتیم را نگاه کن ، و دست کم روزی یکبار با خود بگو ، " من هم یکی از آنان هستم " ، آره تو یکی از آنها هستی دخترم نه بیشتر! هنر پیش از آنکه دو بال دور پرواز به انسان بدهد ، اغلب دو پای او را نیز می شکند، ......
همیشه وقتی 2 فرانک خرج می کنی با خود بگو سومین سکه مال من نیست ، این باید مال یک مرد گمنام باشد که امشب به یک فرانک نیاز دارد . اگر از پول و سکه با تو حرف می زنم برای آن است که از نیروی فریب و افسون این بچه های شیطان خوب آگاهم ، من زمانی دراز در سیرک زیسته ام و همیشه و هر لحظه به خاطر بند بازانی که از ریسمانی بس نازک راه می روند نگران بوده ام ، اما این حقیقت را با تو بگویم دخترم ، مردمان ، روی زمین استوار بیشتر از بند بازان روی ریسمان نااستوار سقوط می کنند ، شاید شبی درخشش گران بهاترین الماس این جهان ترا فریب دهد ، آن شب، این الماس، ریسمان نا استوار تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است ، ....... خون من در رگ های توست و امیدوارم حتی آن زمان که خون در رگهای من می خشکد ، چارلی را ، پدرت را ، فراموش نکنی ، من فرشته نبودم اما تا آنجا که در توان من بود تلاش کردم تا آدم باشم . تو نیز تلاش کن که حقیقتا آدم باشی ، رویت را می بوسم.
سوییس ، دومین ساعت از 8767 ساعت سال 1963

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 فروردین1387ساعت 23:0  توسط ف- جهانپور  | 

فريادي در دل سكوت

منبع هم سايت پليتزه و هم سايتي كه روي عكس ذكر شده

شايد اين تصوير را  بارها  ديده ايد ويا شايد تا حالا نديده باشيد. اما حيفم آمد  كه آنرا نگذارم.

همانطور كه مي بينيد تصوير يك كودك قحطي زده وگرسنه در كشور سودان را نشان می دهد. اين تصوير در سال ۱۹۹۴ در سودان گرفته شد . عكسي كه برنده جايزه پليتزه شد. خبر نگاري به نام كوين كارتر اين عكس را گرفت . اين كودك گرسنه كه آخرين رمقهاي زندگي خود را مي گذراند در تلاش است تا خود رابه اردوگاه سازمان ملل كه يك كيلومتر دور است بر ساند، اما چطور برساند؟ پشت سر آن مشاهده مي كنيد يك لاشخور  منتظر مرگ كودك است تا اورا بخورد. البته هيچ كس حتي عكاس اين عكس نمي داند سر نوشت كودك بيچاره چي شد. چون عكاس مربوطه به محض گرفتن عكس از آنجا دور شد. و البته سه ماه بعد بر اثر افسردگي شده خودكشي كرد.

       واقــــــــــــــــــعاَ!

  بنـي آدم اعـضــاي يكـديگــرند                         كـه در آفرينش زيك گـوهـرند؟

  چه عضوي به درد آورد روزگار                      دگر عضـــوها را نمــاند قـرار؟

نــــــظر شما چيست؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 21:29  توسط ف- جهانپور  | 

روز زن ایرانی

 

سالروز زن آرایایی(۲۹بهمن) به تمام بانوان ایرانی شاد ومیمون باد

جشن مزدگيران


طبق سالنامه زرتشتى، روز ۲۹ بهمن ماه روز سپاسدارى از جايگاه زنان و مادران است كه مظهر مهر و پاكى و فروتنى هستند. اين جشن مربوط به امشاسپند و سپندارمذ است كه حامى زنان درستكار و پارسا است.از اين رو ماه اسفند و به خصوص اين روز (سپندارمذ) جشن زنان بوده و در اين روز مردان به زنان هديه مى دادند. اين روز متعلق به سپندارمذ يا سپنته  آرمئيتى است و چون نام روز و نام ماه با هم موافق مى شوند، جشن مى گيرند. اين فرشته در عالم مينوى نماد عشق، محبت، تواضع، بردبارى، جانبازى و فداكارى است و در جهان مادى پاسبان و حامى زنان نيك و پارسا است و تمام خوشى   هاى روى زمين در دست اوست. اين فرشته گذشته از پاسبانى زنان پارسا نگهبان و حامى زمين هم است. در آيين زرتشت ، به دليل برخى ويژگى هاى مشترك زمين با زن همچون آفرينندگى و زايندگى، اين روز به نام «زن و زمين» نام گرفته است.• ديرينگى و آيين هاى باستانىابوريحان بيرونى مى گويد:«اسفندارمذ ماه روز پنجم آن روز اسفندارمذ است و براى اتفاق دو نام آن را چنين ناميده اند و معناى آن عقل و حلم (بردبارى) است و اسفندارمذ فرشته موكل به زمين است و نيز بر زن هاى درستكار و عفيف و شوهردوست و خيرخواه موكل است و در زمان گذشته اين ماه به ويژه اين روز عيد زنان بوده و در عيد مردان به زنان بخشش مى كردند. ابوريحان بيرونى در كتاب «التفهيم» از اين روز به عنوان « مزدگيران» يادكرده كه در اين روز زنان از مردان هديه دريافت مى داشته اند و در واقع اين جشن به زنان اختصاص داشته است. از اين رو، آن را «روز زن در ايران باستان» ناميده اند. حكيم توس در اين باره در شاهنامه چنين آورده است:

              سپندارمذ پاسبان تو باد                                       ز خرداد روشن روان تو باد
در سفره اين جشن جامى از شير و تخم مرغ كه نشانه ماه بهمن است قرار دارد. به جز آنها ميوه هاى فصل به ويژه انار و سيب، شاخه هاى گل، شربت و شيرينى، برگ هاى خشك آويشن با دانه  هايى از سنجد و بادام در چهار گوشه سفره قرار مى دهند و مواد خوشبو و كندر بر روى آتش مى گذارند و مقدار كمى از هفت گونه حبوبات و دانه ها كه در جشن مهرگان براى سفارش كاشتن در آن فصل در سفره جشن مهرگان قرار داده اند مى گذارند.
از ويژگى  هاى اين جشن، استراحت كامل زنان از كار و تلاش و كوشش و فرمانبردارى كامل مردان از زنان بوده است. در اين روز به پاس تلاش يك ساله زنان، مردان وظايف ايشان را بر دوش گرفته و با اين كار، فعاليت هاى يك زن را تجربه مى كردند و در عين حال در اين روز هديه دادن به زن خانه از آداب و رسوم اصلى اين جشن به شمار رفته است.به اين ترتيب از محبت و مهربانى زنان سپاسگزارى مى شود. در اين روز خاص همچنين انجام كارهاى خانه بر عهده مردان است و زنان با پوشيدن لباس هاى نو، مورد تكريم قرار مى گيرند. در مراسم جشن اسفندگان در آيين زرتشت همچنين زنان پاكدامن و پرهيزگار كه به تربيت فرزندان نيك پرداخته اند و اين فرزندان به عنوان شخصى نيك شناخته شده  اند، تشويق مى شوند.مطابق عقايد و اصول مذهبى زرتشتيان، سپندارمذ در عالم معنوى نماد مهر و محبت و در جهان خاكى فرشته اى است نگهبان زمين. به همين منظور ايرانيان، در ماه اسفند اقدام به امور اجتماعى و عمرانى عام المنفعه مى كردند. و به حفر قنوات و خشكانيدن مرداب ها و باتلاق ها و آباد كردن زمين هاى باير به وسيله سدبندى رودخانه ها و كشت و زرع و نشاندن درخت مى پرداخته اند. و اجراى اين امور را جزء فرايض دينى خود به حساب آورده و ايمان داشتند كه اگر كسى چنين كارهاى نيكو كند، پس از مرگش در بهشت جاويدان خداوند، منزل خواهد گرفت.در فرهنگ زرتشتى شش فروزه و صفت بين انسان و خداوند مشترك است به گونه اى كه انسان مى تواند با بهره مندى و به كارگيرى هر يك از اين صفت  ها به اهورامزدا نزديك تر شود. در بين اين ويژگى ها چهارمين صفت و فروزه سپنته آرمئيتى نام دارد. اين واژه كه فروتنى و بردبارى معنى مى دهد يكى از فروزه هاى اهورايى است كه انسان نيز مى تواند آن را در خود پرورش دهد.
در باور ايرانى مرد داراى قدرت مردانگى و تفكر و خردورزى بيشترى است، در برابر آن زن نيز داراى مهر ورزى، عشق پاك، پاكدامنى و از خودگذشتگى فراوان ترى است كه هر يك از اين دو به تنهايى راه به جايى نبرده و حتى روند پويايى گيتى را هم به ايستايى مى كشانند. اگر مردان بدنه هواپيماى خوشبختى اند، زنان موتور آن اند كه پيكره بى موتور و موتور بى بدنه هيچ كدام به تنهايى به اوج سعادت نمى رسند بلكه ذره اى حركت و جنبش هم برايشان ناممكن است.در گاهان ستوده شده، اشوزرتشت خوشبختى بشر را وابسته به ميزان دانش و خرد انسان مى داند نه جنسيت و قوميت و رنگ و نژاد و از ديدگاه وى همه انسان ها _ همه زنان و مردان _ داراى حقوق برابرند. او دختران را در گزينش همسر آزاد شمرده و عشق پاك و دانش نيك را دو معيار اصلى مى داند و خوشبختى همسران جوان را در زندگى زناشويى در اين مى داند كه هر يك بكوشند تا در راستى از ديگرى پيشى جويند.«... از بين زنان و مردان، كسى كه برابر آيين راستى ستايشش بهتر است، مزدا اهورا از آن آگاه است. اين گونه زنان و مردان را ما مى ستاييم... اين زمين را با زنانى كه بر روى آن زندگى مى كنند مى ستاييم. اى اهورامزدا، مى ستاييم زنانى را كه در اثر درستكارى و راستى نيرومند شده اند... ما مى ستاييم مردان و زنان نيك انديشى را كه در هر كشور با وجدان نيك بر ضد بدى قيام كرده يا مى كنند... كدبانوى خانه را كه اشو و سردار اشو هستند مى ستاييم. زن پارسايى را مى ستاييم كه بسيار نيك انديش، بسيار نيك گفتار، بسيار نيك كردار، فرهيخته و يارى رسان شوهر خود و اشو باشد. اى اهورامزدا ما مى ستاييم زنان يارى رسان را...»
اين هماهنگى و ميانه روى، بسيار ارزشمند و قابل توجه است. در زمانى كه در بسيارى از سرزمين ها و فرهنگ هاى جهان باستان، دختر منفور خانواده بود و حتى گاهى پس از زايش بى درنگ زنده زنده به گور مى رفت، در ايران باستان، زن همكار و همفكر مرد در زندگى زناشويى و حتى گاهى در زمينه حقوقى _ دينى و مذهبى _ جنگ و پهلوانى بوده است.در افسانه هاى پيش از زرتشت، سپندارمذ دختر اهورامزداست و در سمت چپ او مى نشيند و بهمن پسر اهورامزداست و سمت راست او قرار مى گيرد.
در گاهان از او چون پرورش دهنده آفريدگان ياد مى شود. (
يسنا ،
۴۶ بند ۱۲) و مردم از طريق اوست كه تقدس مى يابند. (يسنا ،۵۱ بند ۲۱) نام او اغلب مترادف نام زمين است. (ونديداد ،۲ بندهاى ۱۸ و ۲۰)

چون زمين زير نظر اوست مى گويد كه به چهارپايان چراگاه مى بخشد. سپندارمذ وقتى كه دزدان و مردان بد و زنان بى ملاحظه آزادانه روى زمين راه مى روند، آزرده مى شود، اما وقتى فرزند پارسايى  زاده مى شود، شادمان مى گردد. هماورد داخلى او تروميتى
Taromaiti «گستاخى» و پرميتى (Pairimiti«كج انديشى» اند.
آرمئيتى _ سپندارمذ به معنى محبت سود رساننده و حلم و تواضع است. اين مقام شريف مقدس را كه پسنديده خود اوست، اهورامزدا به امشاسپند آرمئيتى عطا فرموده و او را خلاصه براى بروز اين صفات در زمين مامور و منصوب داشته تا از آبادى زمين و پرورش آنچه متعلق به زمين است و زمين در صفات مذكور مطيع آرمئيتى و سودرساننده به اهل زمين و نسبت به اهلش حليم و متواضع باشد و تمامى آن صفات در پروردگان زمين بروز مى كند. زمين را آباد، بدى ها و قتل و غارت را معدوم مى سازد و زمين كه آباد شود ارزاق لايق آفريدگان كه روزى دهنده حقيقى مقرر كرده فراهم مى شود و زمين كه آباد شود روح انسان را شاد و مفرح مى نمايد.
• نيايشدر كتاب گات  ها، سروده هاى جاودانه اشوزرتشت از فروزه سپنته آرمئيتى بارها ياد شده و ويژگى هاى آن برشمرده شده است:«اى آرمئيتى، اى مظهر ايمان و محبت، آن پرتو ايزدى كه پاداش زندگانى سراسر نيك منشى است به من ارزانى دار...» «... پروردگارا مرا به سوى راستى و پاكى كه نهايت آرزوى من است رهبرى كن تا با پيروى از آرمئيتى مظهر ايمان و محبت به رسايى نايل آيم«... آرمئيتى نور محبت و ايمان را در دل رادمردان روشن كرده آنان را به سوى حقيقت رهبرى خواهد كرد.» اى مام مهربانمزبان گوياى اسرار اينك كه زمان سپاسدارى از مهر و وفاى توست گنگ مى ماند. در يك سخن مى خواهم بدانى كه آن دست هاى كوچك و جسم ناتوان اكنون كه پرتوان شده است، يكسره تو را سپاس مى گويد.اسفندگان روز مادر، روز زن و زمين و روز گراميداشت همه فروزگان پسنديده و نيكوى انسانى است و اكنون شايسته است ما نيز چون نياكان فرزانه خود اين جشن فرخنده را برگزار كرده و از مهر و مهربانى همه مادران و بانوان ايران زمين سپاسگزارى كنيم و شايد روزى تمام مردمان جهان روز اسفند از ماه اسفند را روز مادر طبيعت محيط زيست بناميم

و اینک عشق پاکمان  با تمام وجودبه عزیز  بانوان و مادران ایران هدیه کنیم و به سنت دیرین اوستایی بگوییم دوستتان داریم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 بهمن1386ساعت 23:59  توسط ف- جهانپور  | 

والنتاين ‪ Valentine‬ روز عشق

 

   

 

هر كسي كو دور ماند از اصل خويش          باز جويـد روزگار وصـل خويش

تغيرات و دگرگوني فرهنگ يك تمدن كهن  كرچه كند و بطئي صورت مي گيرد ولي  در نهايت شبيه يك  انفجار اتمي عمل مي كند،  كسی نیست که بي علاقه نسبت به تكامل فرهنگي  ملت خود باشد.اما گرفتن اصالت فرهنگي موجب بي هويتي مردم  بخصوص جوانان مي شود . اينك ما به آن باور رسيديم كه اگر به ما بگويندشبيه  شهروند فلان كشوريم يا بعضي واژه های  خارجي را خوب بيان مي كنيم در دلمان احساس رضايت مي كنيم. مردمي شديم كه تك تك اقوام  ايراني را مورد تمسخر و حتي اهانت قرار مي دهيم، شايد خودمان باور مان شده است كه خيلي  عقب افتاده هستيم اگر هم مي خواهيم بگوييم خيلي با فرهتگ و با كلاس  هستیم يه چيز بيگانه را تقليد مي كنيم. هر چيز خوبي را مي خواهيم مثال بزنيم مي گويم مردم فلان كشور اينجور رفتار مي كنند. و.....

اما راستي هيچ گاه تاريخ خودمان خوانده اييم؟ هيچ فكر كرده اييم كه خيلي از رسمهاي قشنگ امروزي در واقع همان رسم كهن ما بوده اند كه ما دور انداختيم؟

نمونه اش:

 جوانان همه چيز را در مورد "والنتاين Valentineو فلسفه نامگذاريش مي‌دانند، اما حتي اسم " سپندار مذگان" به گوششان نخورده است. ۲۶بهمن ماه  ۱۴فوريه كه فرا مي‌رسد، جوانان ما با شوري وصف نا پذير به هم والنتاين را تبريك مي گويند. راستش خيلي كليشه اي و قالبي نه با يك عشق و ايمان واقعي به عشق.

ازهر كودك و نوجوان مدرسه‌رو در مورد والنتاين سووال كني، مي‌داند كه "در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي‌شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي به نام كلوديوس دوم بود كه عقايد عجيبي داشت كه از جمله آن اين بود كه مي‌گفت سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد".

كلوديوس بر اساس همين تفكر ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم ممنوع كرده بود.

كلوديوس به قدري بي‌رحم و فرمانش به اندازه‌اي قاطع بود كه هيچ كس جرات نداشت براي ازدواج سربازان كمك كند، جز كشيشي به نام "والنتيوس " (والنتاين) كه مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي‌كرد.

كلوديوس دوم، از اين جريان خبردار مي‌شود و دستور مي‌دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند.

والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي‌شود و سرانجام اين كشيش را به جرم جاري كردن عقد عشاق، با قلبي عاشق اعدام مي‌كنند.

بنابراين، او را به عنوان فدايي و شهيد راه عشق مي‌دانند و از آن زمان نهاد و سمبلي براي عشق مي‌شود. درست يا غلط بودن آن بعهده ما نيست اماكمتر جوان ايراني يافت مي‌شود كه اين مطلب را درباره والنتاين نداند،ولي كمتر كسي هست كه بداند در ايران باستان و بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق وجود داشت. اين روز، در تقويم جديد ايراني دقيقا با ۲۹بهمن ماه، يعني تنها سه روز پس از والنتاين فرنگي مصادف است.اين روز "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشت. فلسفه بزرگداشت اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بود كه در ايران باستان هر ماه را ۳۰روز حساب مي‌كردند و علاوه بر اينكه ماه‌ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز داراي يك نام بودند. به عنوان مثال، روز اول بهمن "روز اهورا مزدا"، روز دوم بهمن، روز "سلامت، انديشه" كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم بهمن ، ارديبهشت ، يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم بهمن، شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم بهمن هم "سپندار مذ" نام داشت.

سپندار مذ، لقب ملي زمين در ايران باستان و به معني گستراننده، مقدس، فروتن بود. در ايران باستان، زمين نماد عشق بود چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي‌ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي‌نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي‌دهد.

به همين دليل، در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را به عنوان نماد عشق مي پنداشتند.

در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي‌شد كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي‌شد، متناسب با نام آن روز و ماه، جشني ترتيب مي‌دادند. مثلا شانزدهمين روز هر ماه، مهر نام داشت كه در ماه مهر، " مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور، روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال، اسفندار مذ نام داشت، و به همين عنوان جشني مي‌گرفتند.

سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي‌كردند. در اين روز، زنان به شوهران خود با محبت هديه مي‌دادند و مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنان هديه داده،از آنها اطاعت مي كردند.

ملت ايران، از جمله ملت‌هايي است كه زندگيش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت‌هاي گوناگون جشن مي‌گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي‌گذراندند.

اين جشن ها، نشان‌دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است.

از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود ناآشناييم، شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است. اطلاع داشتن از فرهنگ‌هاي ساير ملل و مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ‌ها دو مقوله كاملا جداست.

با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم ديگران، بي‌اينكه ريشه در خاك ، فرهنگ و تاريخ ما داشته باشد، اگر هم به جايي برسيم، جايي است كه ديگران پيش از ما رسيده‌اند و جا خوش كرده‌اند.

ما بايد باورمان بشود كه هر ملتي با رسم و ديد گاههاي خود  تبديل به آن ملت شده است . يعني هر گز با تقليد كردن نمي توان به ملتي توانا و با اصول تبديل شوند. مثلا اگر مردم كرد ايران بخواهند رقص زيباي خود را كنار بگذار ند و از رقصهاي تند غربي استفاده كند . ديگه  ملتي به نام ملت كرد وجود نخواهد داشت. و....

اینجاست که ما  مقصريم . چه كار كرده ايم تا اين فرهنگ را كهن ايراني را اشاعه بدهيم؟كدام رسم ايراني را درست انجام داده اييم ؟

ما نه تنها به جوانانمان هنر عشق ورزيدن را ياد نداديم بلكه در نكوهيدن عشق  سخنها گفته اييم. يك جوان با احساس طبيعي است موقعي كه داشته هاي خودش  خيلي خشك و سختگيرانه باشد فرهنگ ديگران را تقليد مي كند. پس بهتر است اول ما تفكر مان را اصلاح كنيم. وبعد به سراغ اصلاح فرهنگ برويم.

                           

                       امــــــــــــــــا

 

بياييد روز عشق رادر۲۹ بهمن(روز عشق آريايي) جشن بگیریم . 

 

+ نوشته شده در  جمعه 19 بهمن1386ساعت 21:57  توسط ف- جهانپور  | 

زن عشایر

      زن عشایر بختیاری

زن عشایر بی آلایش وساده عاری از هر گونه ماسکهایی دروغین وبا زیبایی خدادادی  . هنوز سر شار ازعشق ساده و ناب به خانواده ُبا دلی پاک چون طبیعت زندگیش.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 17:21  توسط ف- جهانپور  | 

برای دوست داشتن

زندگــی زيبـاست! نــه در رويــا...

بوسه زيباست! نه براي هوس...

پرنــده زيباست! نه برايه قفس...

                         دوست داشتن زيباست! نه براي لمس کردن، براي حس کردن

                                                             

             

                                 فراموش نکن که توگرچه براي دنيا يک نفر هستی،

                                         

                                         اما شايد براي يک نفر يه دنيا باشی

                                                     

 

                                

                        ميگن آدم بايد براي رسيدن به عشقش از تمام دنيا بگذره...

                                ولي تو که دنياي مني چطوري ازت بگذرم؟

            

                                              

              

                           هر وقت بارون مياد دستتو بگير زير بارون

                           هر چندتا قطره ي بارون گرفتي تو منو دوست داري

                            و هر چندتا که نگرفتي من تورو دوست دارم

 

                                     

                                             

              

اگرکسی واقعاً تورو دوست داشته باشه ، بيشتر از اينکه بهت بگه دوست دارم، ميگه مواظب خودت باش،

                                   پس مواظب خودت باش

                                        

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 بهمن1386ساعت 17:50  توسط ف- جهانپور  | 

عکاس: خرداد ماه ۱۳۸۶ خورشیدی (جهانپور)

گر بمیرد جنگل جهان خواهد مرد              مرگ هر بوته ی سبز مرگ ما انسانهاست

        تا حالا انسانهایی دیده اید که نسبت به همه چیز بی مسوولیت هستند. هر چيز را صرفاًَ در راستاي منافع شخصي خود استفاده مي كنند. نمونه اش عكس فوق است يك خودروي پيكان مدل قديمي علاوه بر اينكه صاحبش آنر زير در خت  زده و يك چادر برزنتي روي آن كشيده ، اما با يك اقدام عجيب شاخه هاي درختان جنگلي را بريده وروي ماشين گذاشته.حدا اكثر زماني كه در منطقه جنگلي داشت لذت مي برد ۸ ساعت بود اما انگار قسم خورده بود كه كار مثبتي نكند. بلكه دستش به هر چيز مي رسد نابود كند.واقعا تا حالا از خود پرسیده ایم نابودی  پوشش گیاهی چه عواقبی برا ما دارد؟ واینکه جنگل ميراث آيند گان است چگون بايد حفظش كنيم؟ با اين روش شايد فقط عكسهاي آنرا تحويل نسل بعد بديهم ويك بيا بان تهي از آباداني با شر مساري بجاي بگذاريم.

                     حفظ جنگلها وظیفه همه ما است. بیایید پاسدارزیباییها باشیم                       

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 بهمن1386ساعت 17:28  توسط ف- جهانپور  | 

رز قرمز

رويتان چون گل اما عمر تان چون روزگار

     عکاس:(جهانپور)بهار۱۳۸۵

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 22:15  توسط ف- جهانپور  | 

پرچین احساس

 

                                                                                (( شكست سكوت ))

 

                               بشكست ديوار سكوتم

                              با ريزش قطره هاي شبنم

                             چشمها همسفر خواب

                            در جاده ي انتظار كم كم

                               در شكوفه سار يادت

                              با بالهاي عشق پريدن

                            با رويش غنچه هاي احساس

                               به ماه عسل رسيدن

                            در شوره زار نا اميدي                  

                              با تـرنـم بهـار امـيد

                             با اسم شب سپيده

                           برسيم به نور خورشيد

                         اگر چه آفتاب خواب است

                    چشمم به طلوع خاوران است

                           به دلم برات گشته

               اينك اين زمان همان زمان است

 

 

 

فرهاد

7 مهرماه 1386 خورشيدي

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 21:15  توسط ف- جهانپور  | 

خود....

 

طناب:

داستان در باره يك مردكوه نورد است كه مي خواست از بلند ترين كوه هاي بالا برود. او پس از سالها آماده سازي، ماجرا جويي  خود را آغاز كرد. ولي از آنجا كه افتخار كار را فقط براي خود مي خواست، تصميم گرفت به تنهايي قله ي كوه را فتح كند.شب تمام بلندي هاي كوه را در بر گرفته بود يك شب بسيار سياه وتاريك بطوريكه بجز سياهي هيچي ديده نمي شد. همانطور كه از كوه بالا مي رفت ، در يك قدمي آخرين قله كوه پاي مرد كوهنورد ليز خورد. درحالي كه با سرعت به پايين سقوط مي كرد و همه چيز در برابر ديد گانش سياه و تاريك بود، احساس مي كرد توسط قوه ي جاذبه ي زمين بلعيده مي شود. تمام لحظات زندگيش  يادش امد، در اين لحظه فكر كرد مرگ چقدر به او نزديك است. ناگهان طناب دور كمرش پيچيد و در ميان زمين وآسمان معلق ماند.

در اين لحظه چاره ايي جز فرياد نداشت:

                                  خدا يا كمكم كن!

ناگهان صداي پرطنيني از آسمان شنيد:

جواب داد:

         از من چه مي خواهي؟

خدايا نجاتم بده.

واقعاً باور داري كه من مي توانم نجاتت بدهم؟

البته كه با ور دارم.

اگر باور داري پس طناب دور كمرت را پاره كن!

يك لحظه سكوت

و مرد تصميم گرفت با تمام وجود طناب را ببچسبد

گروه نجات مي گويند جسد يخ زده ي يك كوهنورد را پيدا كردند. كه بدنش با يك طناب آويزان بود.

و دستهايش محكم به طناب گرفته بود....

 در حالیکه او فقط يك متر با زمين فاصله داشت.

                                  وشما؟

                                                      چقدر به طنابتان وابسطه ايد؟

                                                         آیا حاضريد آنرا رها كنيد؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 21:1  توسط ف- جهانپور  | 

پرچین احساس

   مهربانی

           بيـــا نيــلو فــر گلـخانه  باشــیم              بیا خواب خوش ریحانه باشیم

       بیـــا در کوچــه هاي آـشنايي                برای هر غریبی خانه باشیم

       ســپیداری اگر در خواب دیدیم               بیا گلهای خوابش را نچــینیم

         بیا از قــطره های پاک شبنم                 شراب مـــهربانی را بگیریم

        بیا از شاپرک ها درس گیریم              برای عشق و یکرنگی بمیریم

        و چون شمعی برای هم بسوزیم              و لیکن دل زیکدیگر نگیریم

         بیا خالی ز چرک کــینه باشیم                بیا مصــداق يك آييــنه باشيم

          بیا در سوز سرمای زمستان               به گرمی دلی  در سینه باشیم

          بیـا عصــاره مهـــتاب باشـیم              زلال و پاک همچون اب باشیم

           برای كاشـــتن بــذر محـــبت              هزاران سینه را ارباب باشیم

                 فرهاد-۱۳۷۶

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 20:18  توسط ف- جهانپور  | 

گفتار نخست

 

              از كـوه دلــم گـدازه ام را نبـريد                 گلــهاي شـعر تـازه ام را نبـريد

              هر چند زخمي و افتاده به خاكم              مر غان سحر! جنازه ام را نبريد

                                                                                                              "فرهاد"

با درود به پيشگاه همه خوانندگان وب ساسيت پرچين احساس

با هر نظري كه به اين وب لاگ داريد شكي نيست كه نگا ه هاي ژر ف شما ها مي تواند موجب رفع كاستي هاي آن شود. هر گاهي كه به اين منزل كوچك سر مي زنيد موجب سرور وشادي  من خواهيد شد.

                                     باشد كه هميشه شاد باشيد

                                                     ف - جهانپور

                                                                             (فرهاد)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 19:3  توسط ف- جهانپور  |