
خوشبختی کجاست؟
بعد از عمری دویدن تازه می فهمیم زندگی همون مراحلی بودند که ماآنها را موانع زندگی نام نهادیم
و تازه می فهمیم هیچ جاده ایی و جود ندارد مارا به سوی خوشبختی ببرد
بلکه خوشبختی همین جاده هست.
پس چرا از هر لحظه ی زندگیمان لذت نبریم؟
برای آغاز یک زندگی با سعادت نیاز نیست در انتظار بمانیم. خوشبختی یک سفر است به یک مقصد
هیچ زمانی بهتر ازهمین لحظه نیست. برای شاد بودن وشاد زیستن باید از حال لذت ببیریم چرا که
دیروز زمانی است که به تاریخ پیوسته و فردا زمانی است نا معلوم .
بیایید با هم فکر کنیم وبه سوالات زیر پاسخ بدهیم!
1- پنج نفر از ثروتمند ترین افراد دنیا را نام ببیرید؟
2- برنده پنج جام جهانی گذشته چه کشورهایی بودند؟
3- ده نفر آخر برنده جایزه نوبل چه کسانی بودند؟
4- ده نفر بازیگر آخر که جایزه اسکار گرفتند چه کسانی بودن؟
احتمالا نمی توانید پاسخ بدهید؟ نگران نباشید هیچ کسی پاسخ این سوالات را نمی داند.
واین دررس را می توان آموخت که:
روزهای افتخار به پایان می رسد.
برنده گان بزودی فراموش می شوند. قهرمانان میادین که روزی جمعیت ها برای آنه هورا می کشید از یاد می روند.
حال به سوالات دیگر پاسخ بدهیم!
۱ـ نام سه معلمی که بیشترین تاثیر در تربیت شما داشته اند چه کسانی بودند؟
2-نام دوستانی که در مواقع نیاز بدون هیچ توقعی به یاریتان می آمدند چه کسانی هستند؟
3-کسانی که با مهربانی زندگی شما را گرم وآکنه از مهر کردند چه کسانی هستند؟
4-کسانی که از هم صحبتی با آنها لذت می برید چه کسانی هستند؟
فکر می کنم به سادگی به تمام همه ی سوالات پاسخ دادید.
و اما کسانی که به زندگی شما معنی بودن دادند.
نه ثروت زیادی دارن، نه برنده جایزن نوبل هستندونه.....
بلکه آنها کسانی هستند که در تمام مراحل زندگی صاقانه بفکر شما هستند
پس بیایید با هم فکر کنیم. زنگی خیلی کوتاه است
ما در کجای زندگی هستیم؟؟؟
به داستان زیر توجه کنید!!
در پارا المپیک سیاتل 9 ورزشکار هر کدام به نوعی دوچار عقب ماندگی ذهنی یا جسمی بودن تصمیم گرفتند در مسابقه دو 100 متر شر کت کنند. هرکسی می خواست برنده مسابقه شود.
با صدای شلیک تفنگ مسابقه شروع شد. هیچ کسی آنچنان دونده نبود.اما همه سعی می کردند برنده شوند.
در همان لحظات اول پسری پایش لیز خورد و بعد از اینکه چند معلق خورد نقش بر زمین شد. پسره زار زار شروع به گریه کردن نمود.هشت نفر دیگر با صدای پسره حرکت خود را کند کردن وبه پسره نگاه کردند وهمه تصمیم گرفتند به عقب برگردند . دختر که داری سندرم دان بود پسره را بغل کرد وازاو پرسید،خوبی؟
و همه 9 نفر تصمیم گرفتند که دوش به دوش هم ودرحالی که دستهای هم گرفته بودند از خط پایان گذشتند.
تمام جمعیت حاضر به مدتی طولانی سر پا ایستادند و 9 نفر برنده که همه اول شده بودند تشویق کردن. بعد ازسالها هنوز بعنوان بهترین خاطره بینندگان واقعه و یکی از بهترین داستانها برای نسلهای بعد می باشد. زیرا از اعماق درونمان می دانیم که هیچ چیزی بالاتر از برنده شدن وجودمان نیست.
پس مهمترین چیز در زندگی کمک به سایرین برای برنده شدن است حتی اگر این امر موجب شود تا خودمان آهسته تر رویم وتغیری در نتیجه ی مسابقه ای شود که ما درآن شرکت کرده ایم.یا حتی کمک به یک حیوان باشه که در حال غرق شدن هست(مانند عکس بالا)
اگر این پیام را با عزیزانمان در میان بگذاریم شاید موفق شویم تا قلب مان را تغیر دهیم ویا شاید قلب کسی دیگر را تغیر بدهیم.
و یادمان باشد :
(( شعله ی یک شمع با افروختن شمعی دیگر خاموش نمی شود))