تبليغاتX
پرچین احساس

پرچین احساس

ادبی اجتماعی ومحیط زیستی

 

احساس ارزش داشتن سر چشمه ي شادي در زندگي است

                                                                                             

                                                                                               

 

درسراسرجهان هيچ شخص ديگري مانند ((من)) وجود ندارد.اين من هستم با تمام خصوصياتي كه مرامي سازد وبا تمام استعدادهايي كه در من وجود دارد.

من مسوول خود هستم و خدا تمام چيزهايي را كه بايد((اينجا)) و(( اكنون)) داشته باشم، به من بخشيده است.

((من)) قادرم بهترين باشم. مي توانم انتخاب كنم تا دوست داشته باشم .شايسته و صلاحيت دار باشم وبراي زندگي خود معنا و مفهوم پيدا كنم و به نظم جهان پي ببرم . مي توانم خود را در جهت مثبت پرورش دهم ودر نهايت هماهنگي وآرامش با خود، ديگران نيزخداي خويش در ارتباط باشم.

من لايق پذيرفته شدن و  مورد احترام و محبت ديگران قرار گرفتن هستم.

 

  من دوست داشتن خودرا باور مي كنم و تصميم گرفته ام كه از امروز به طور واقعي زندگي كنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 21:11  توسط ف- جهانپور  | 

نامه  اخلاقي و زيباي چارلي چاپلين به دخترش

چارلی چاپلین یکی از نوابغ مسلم سینماست . او در زمانی که در اوج موفقیت بود با اونااونیل ازدواج کرد و از او صاحب 7 یا 8 بچه شد ولی فقط یکی از این بچه ها که جرالدین نام دارد استعداد بازیگری را از پدرش به ارث برده و چند سالی است که در دنیای سینما مشغول فعالیت است و اتفاقا او هم مثل پدرش به شهرت و افتخار زیادی رسیده و در محافل هنری روی او حساب می کنند . چند سال پیش وقتی جرالدین تازه می خواست وارد عالم هنر شود ، چارلی برای او نامه ای نوشت که در شمار زیبا ترین و شور انگیزترین نامه های دنیا قرار دارد و بدون شک هر خواننده یا شنونده ای را به تفکر وادار می کند. جرالدین، دخترم ، اینجا شب است ، یک شب نوئل ، در قلعه کوچک من همه این سپاهیان بی سلاح خفته اند و نه برادر و خواهرت و حتی مادرت ، به زحمت توانستم بی آنکه این پرندگان خفته را بیدار کنم ، خودم را به این اطاق کوچک نیمه روشن ، به این اطاق پیش از مرگ برسانم .من از تو بسی دورم ، خیلی دور ، اما چشمانم کور باد اگر یک لحظه تصویر تو را از چشمخانه من دور کنند ، تصویر تو آنجا روی میز هم هست ، تصویر تو اینجا روی قلب من نیز هست ، اما تو کجایی ، آنجا ، در پاریس افسونگر بر روی آن صحنه پر شکوه تئاتر شانزه لیزه هنر نمایی می کنی!
این را می دانم و چنان است که گویی در این سکوت شبانگاهی آهنگ قدمهایت را می شنوم و در آن ظلمات زمستانی ، برق ستارگان چشمانت را می بینم ، شنیده ام نقش تو در این نمایش پر نور و پر شکوه ، نقش آن شاهدخت ایرانی است که اسیر تاتارها شده است . شاهزاده خانم باش و بمان ، ستاره باش و بدرخش ، اما اگر قهقهه تحسین آمیز تماشاگران ، عطر مستی آور گلهایی که برایت فرستاده اند ، ترا فرصت هوشیاری داد در گوشه ای بنشین ، نامه ام را بخوان و به صدای پدرت گوش فرا دار، من پدر تو هستم جرالدین! ......
من چارلی هستم ! من دلقک پیری بیش نیستم ! امروز نوبت توست ، من با آن شلوار گشاد پاره پاره رقصیدم و تو در جامه ی حریر شاهزادگان می رقصی ! این رقص ها و بیشتر از آن صدای کف زدن های تماشاگران گاه ترا به آسمانها خواهد برد، برو! آنجا هم برو ! اما گاهی نیز بروی زمین بیا و زندگی مردمان را تماشا کن ، زندگی آن رقاصان دوره گرد کوچه های تاریک را که با شکم گرسنه می رقصند و با پاهایی که از بینوایی می لرزد ، من یکی از اینان بودم جرالدین ! .....
در آن شب های دور قصه ها با تو گفتم ، اما قصه خود را هرگز نگفتم ، این داستانی شنیدنی است ، داستان آن دلقک گرسنه ای که در پست ترین محلات لندن آواز می خواند و می رقصید و صدقه جمع می کرد . این داستان من است ، من طعم گرسنگی را چشیده ام ، من درد بی خانمانی را کشیده ام و از این ها بیشتر ، من رنج حقارت آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زد اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند احساس کرده ام ، با اینهمه من زنده ام و از زندگان پیش از آنکه بمیرند نباید حرفی زد.
با همین نام چهل سال بیشتر مردم روی زمین را خنداندم و بیشتر از آنچه آنان خندیدند خود گریستم .......گاه به گاه با اتوبوس یا مترو شهر را بگرد ، مردم را نگاه کن ، زنان بیوه و کودکان یتیم را نگاه کن ، و دست کم روزی یکبار با خود بگو ، " من هم یکی از آنان هستم " ، آره تو یکی از آنها هستی دخترم نه بیشتر! هنر پیش از آنکه دو بال دور پرواز به انسان بدهد ، اغلب دو پای او را نیز می شکند، ......
همیشه وقتی 2 فرانک خرج می کنی با خود بگو سومین سکه مال من نیست ، این باید مال یک مرد گمنام باشد که امشب به یک فرانک نیاز دارد . اگر از پول و سکه با تو حرف می زنم برای آن است که از نیروی فریب و افسون این بچه های شیطان خوب آگاهم ، من زمانی دراز در سیرک زیسته ام و همیشه و هر لحظه به خاطر بند بازانی که از ریسمانی بس نازک راه می روند نگران بوده ام ، اما این حقیقت را با تو بگویم دخترم ، مردمان ، روی زمین استوار بیشتر از بند بازان روی ریسمان نااستوار سقوط می کنند ، شاید شبی درخشش گران بهاترین الماس این جهان ترا فریب دهد ، آن شب، این الماس، ریسمان نا استوار تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است ، ....... خون من در رگ های توست و امیدوارم حتی آن زمان که خون در رگهای من می خشکد ، چارلی را ، پدرت را ، فراموش نکنی ، من فرشته نبودم اما تا آنجا که در توان من بود تلاش کردم تا آدم باشم . تو نیز تلاش کن که حقیقتا آدم باشی ، رویت را می بوسم.
سوییس ، دومین ساعت از 8767 ساعت سال 1963

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 فروردین1387ساعت 23:0  توسط ف- جهانپور  | 

منبع هم سايت پليتزه و هم سايتي كه روي عكس ذكر شده

شايد اين تصوير را  بارها  ديده ايد ويا شايد تا حالا نديده باشيد. اما حيفم آمد  كه آنرا نگذارم.

همانطور كه مي بينيد تصوير يك كودك قحطي زده وگرسنه در كشور سودان را نشان می دهد. اين تصوير در سال ۱۹۹۴ در سودان گرفته شد . عكسي كه برنده جايزه پليتزه شد. خبر نگاري به نام كوين كارتر اين عكس را گرفت . اين كودك گرسنه كه آخرين رمقهاي زندگي خود را مي گذراند در تلاش است تا خود رابه اردوگاه سازمان ملل كه يك كيلومتر دور است بر ساند، اما چطور برساند؟ پشت سر آن مشاهده مي كنيد يك لاشخور  منتظر مرگ كودك است تا اورا بخورد. البته هيچ كس حتي عكاس اين عكس نمي داند سر نوشت كودك بيچاره چي شد. چون عكاس مربوطه به محض گرفتن عكس از آنجا دور شد. و البته سه ماه بعد بر اثر افسردگي شده خودكشي كرد.

       واقــــــــــــــــــعاَ!

  بنـي آدم اعـضــاي يكـديگــرند                         كـه در آفرينش زيك گـوهـرند؟

  چه عضوي به درد آورد روزگار                      دگر عضـــوها را نمــاند قـرار؟

نــــــظر شما چيست؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 21:29  توسط ف- جهانپور  | 

 

سالروز زن آرایایی(۲۹بهمن) به تمام بانوان ایرانی شاد ومیمون باد

جشن مزدگيران


طبق سالنامه زرتشتى، روز ۲۹ بهمن ماه روز سپاسدارى از جايگاه زنان و مادران است كه مظهر مهر و پاكى و فروتنى هستند. اين جشن مربوط به امشاسپند و سپندارمذ است كه حامى زنان درستكار و پارسا است.از اين رو ماه اسفند و به خصوص اين روز (سپندارمذ) جشن زنان بوده و در اين روز مردان به زنان هديه مى دادند. اين روز متعلق به سپندارمذ يا سپنته  آرمئيتى است و چون نام روز و نام ماه با هم موافق مى شوند، جشن مى گيرند. اين فرشته در عالم مينوى نماد عشق، محبت، تواضع، بردبارى، جانبازى و فداكارى است و در جهان مادى پاسبان و حامى زنان نيك و پارسا است و تمام خوشى   هاى روى زمين در دست اوست. اين فرشته گذشته از پاسبانى زنان پارسا نگهبان و حامى زمين هم است. در آيين زرتشت ، به دليل برخى ويژگى هاى مشترك زمين با زن همچون آفرينندگى و زايندگى، اين روز به نام «زن و زمين» نام گرفته است.• ديرينگى و آيين هاى باستانىابوريحان بيرونى مى گويد:«اسفندارمذ ماه روز پنجم آن روز اسفندارمذ است و براى اتفاق دو نام آن را چنين ناميده اند و معناى آن عقل و حلم (بردبارى) است و اسفندارمذ فرشته موكل به زمين است و نيز بر زن هاى درستكار و عفيف و شوهردوست و خيرخواه موكل است و در زمان گذشته اين ماه به ويژه اين روز عيد زنان بوده و در عيد مردان به زنان بخشش مى كردند. ابوريحان بيرونى در كتاب «التفهيم» از اين روز به عنوان « مزدگيران» يادكرده كه در اين روز زنان از مردان هديه دريافت مى داشته اند و در واقع اين جشن به زنان اختصاص داشته است. از اين رو، آن را «روز زن در ايران باستان» ناميده اند. حكيم توس در اين باره در شاهنامه چنين آورده است:

              سپندارمذ پاسبان تو باد                                       ز خرداد روشن روان تو باد
در سفره اين جشن جامى از شير و تخم مرغ كه نشانه ماه بهمن است قرار دارد. به جز آنها ميوه هاى فصل به ويژه انار و سيب، شاخه هاى گل، شربت و شيرينى، برگ هاى خشك آويشن با دانه  هايى از سنجد و بادام در چهار گوشه سفره قرار مى دهند و مواد خوشبو و كندر بر روى آتش مى گذارند و مقدار كمى از هفت گونه حبوبات و دانه ها كه در جشن مهرگان براى سفارش كاشتن در آن فصل در سفره جشن مهرگان قرار داده اند مى گذارند.
از ويژگى  هاى اين جشن، استراحت كامل زنان از كار و تلاش و كوشش و فرمانبردارى كامل مردان از زنان بوده است. در اين روز به پاس تلاش يك ساله زنان، مردان وظايف ايشان را بر دوش گرفته و با اين كار، فعاليت هاى يك زن را تجربه مى كردند و در عين حال در اين روز هديه دادن به زن خانه از آداب و رسوم اصلى اين جشن به شمار رفته است.به اين ترتيب از محبت و مهربانى زنان سپاسگزارى مى شود. در اين روز خاص همچنين انجام كارهاى خانه بر عهده مردان است و زنان با پوشيدن لباس هاى نو، مورد تكريم قرار مى گيرند. در مراسم جشن اسفندگان در آيين زرتشت همچنين زنان پاكدامن و پرهيزگار كه به تربيت فرزندان نيك پرداخته اند و اين فرزندان به عنوان شخصى نيك شناخته شده  اند، تشويق مى شوند.مطابق عقايد و اصول مذهبى زرتشتيان، سپندارمذ در عالم معنوى نماد مهر و محبت و در جهان خاكى فرشته اى است نگهبان زمين. به همين منظور ايرانيان، در ماه اسفند اقدام به امور اجتماعى و عمرانى عام المنفعه مى كردند. و به حفر قنوات و خشكانيدن مرداب ها و باتلاق ها و آباد كردن زمين هاى باير به وسيله سدبندى رودخانه ها و كشت و زرع و نشاندن درخت مى پرداخته اند. و اجراى اين امور را جزء فرايض دينى خود به حساب آورده و ايمان داشتند كه اگر كسى چنين كارهاى نيكو كند، پس از مرگش در بهشت جاويدان خداوند، منزل خواهد گرفت.در فرهنگ زرتشتى شش فروزه و صفت بين انسان و خداوند مشترك است به گونه اى كه انسان مى تواند با بهره مندى و به كارگيرى هر يك از اين صفت  ها به اهورامزدا نزديك تر شود. در بين اين ويژگى ها چهارمين صفت و فروزه سپنته آرمئيتى نام دارد. اين واژه كه فروتنى و بردبارى معنى مى دهد يكى از فروزه هاى اهورايى است كه انسان نيز مى تواند آن را در خود پرورش دهد.
در باور ايرانى مرد داراى قدرت مردانگى و تفكر و خردورزى بيشترى است، در برابر آن زن نيز داراى مهر ورزى، عشق پاك، پاكدامنى و از خودگذشتگى فراوان ترى است كه هر يك از اين دو به تنهايى راه به جايى نبرده و حتى روند پويايى گيتى را هم به ايستايى مى كشانند. اگر مردان بدنه هواپيماى خوشبختى اند، زنان موتور آن اند كه پيكره بى موتور و موتور بى بدنه هيچ كدام به تنهايى به اوج سعادت نمى رسند بلكه ذره اى حركت و جنبش هم برايشان ناممكن است.در گاهان ستوده شده، اشوزرتشت خوشبختى بشر را وابسته به ميزان دانش و خرد انسان مى داند نه جنسيت و قوميت و رنگ و نژاد و از ديدگاه وى همه انسان ها _ همه زنان و مردان _ داراى حقوق برابرند. او دختران را در گزينش همسر آزاد شمرده و عشق پاك و دانش نيك را دو معيار اصلى مى داند و خوشبختى همسران جوان را در زندگى زناشويى در اين مى داند كه هر يك بكوشند تا در راستى از ديگرى پيشى جويند.«... از بين زنان و مردان، كسى كه برابر آيين راستى ستايشش بهتر است، مزدا اهورا از آن آگاه است. اين گونه زنان و مردان را ما مى ستاييم... اين زمين را با زنانى كه بر روى آن زندگى مى كنند مى ستاييم. اى اهورامزدا، مى ستاييم زنانى را كه در اثر درستكارى و راستى نيرومند شده اند... ما مى ستاييم مردان و زنان نيك انديشى را كه در هر كشور با وجدان نيك بر ضد بدى قيام كرده يا مى كنند... كدبانوى خانه را كه اشو و سردار اشو هستند مى ستاييم. زن پارسايى را مى ستاييم كه بسيار نيك انديش، بسيار نيك گفتار، بسيار نيك كردار، فرهيخته و يارى رسان شوهر خود و اشو باشد. اى اهورامزدا ما مى ستاييم زنان يارى رسان را...»
اين هماهنگى و ميانه روى، بسيار ارزشمند و قابل توجه است. در زمانى كه در بسيارى از سرزمين ها و فرهنگ هاى جهان باستان، دختر منفور خانواده بود و حتى گاهى پس از زايش بى درنگ زنده زنده به گور مى رفت، در ايران باستان، زن همكار و همفكر مرد در زندگى زناشويى و حتى گاهى در زمينه حقوقى _ دينى و مذهبى _ جنگ و پهلوانى بوده است.در افسانه هاى پيش از زرتشت، سپندارمذ دختر اهورامزداست و در سمت چپ او مى نشيند و بهمن پسر اهورامزداست و سمت راست او قرار مى گيرد.
در گاهان از او چون پرورش دهنده آفريدگان ياد مى شود. (
يسنا ،
۴۶ بند ۱۲) و مردم از طريق اوست كه تقدس مى يابند. (يسنا ،۵۱ بند ۲۱) نام او اغلب مترادف نام زمين است. (ونديداد ،۲ بندهاى ۱۸ و ۲۰)

چون زمين زير نظر اوست مى گويد كه به چهارپايان چراگاه مى بخشد. سپندارمذ وقتى كه دزدان و مردان بد و زنان بى ملاحظه آزادانه روى زمين راه مى روند، آزرده مى شود، اما وقتى فرزند پارسايى  زاده مى شود، شادمان مى گردد. هماورد داخلى او تروميتى
Taromaiti «گستاخى» و پرميتى (Pairimiti«كج انديشى» اند.
آرمئيتى _ سپندارمذ به معنى محبت سود رساننده و حلم و تواضع است. اين مقام شريف مقدس را كه پسنديده خود اوست، اهورامزدا به امشاسپند آرمئيتى عطا فرموده و او را خلاصه براى بروز اين صفات در زمين مامور و منصوب داشته تا از آبادى زمين و پرورش آنچه متعلق به زمين است و زمين در صفات مذكور مطيع آرمئيتى و سودرساننده به اهل زمين و نسبت به اهلش حليم و متواضع باشد و تمامى آن صفات در پروردگان زمين بروز مى كند. زمين را آباد، بدى ها و قتل و غارت را معدوم مى سازد و زمين كه آباد شود ارزاق لايق آفريدگان كه روزى دهنده حقيقى مقرر كرده فراهم مى شود و زمين كه آباد شود روح انسان را شاد و مفرح مى نمايد.
• نيايشدر كتاب گات  ها، سروده هاى جاودانه اشوزرتشت از فروزه سپنته آرمئيتى بارها ياد شده و ويژگى هاى آن برشمرده شده است:«اى آرمئيتى، اى مظهر ايمان و محبت، آن پرتو ايزدى كه پاداش زندگانى سراسر نيك منشى است به من ارزانى دار...» «... پروردگارا مرا به سوى راستى و پاكى كه نهايت آرزوى من است رهبرى كن تا با پيروى از آرمئيتى مظهر ايمان و محبت به رسايى نايل آيم«... آرمئيتى نور محبت و ايمان را در دل رادمردان روشن كرده آنان را به سوى حقيقت رهبرى خواهد كرد.» اى مام مهربانمزبان گوياى اسرار اينك كه زمان سپاسدارى از مهر و وفاى توست گنگ مى ماند. در يك سخن مى خواهم بدانى كه آن دست هاى كوچك و جسم ناتوان اكنون كه پرتوان شده است، يكسره تو را سپاس مى گويد.اسفندگان روز مادر، روز زن و زمين و روز گراميداشت همه فروزگان پسنديده و نيكوى انسانى است و اكنون شايسته است ما نيز چون نياكان فرزانه خود اين جشن فرخنده را برگزار كرده و از مهر و مهربانى همه مادران و بانوان ايران زمين سپاسگزارى كنيم و شايد روزى تمام مردمان جهان روز اسفند از ماه اسفند را روز مادر طبيعت محيط زيست بناميم

و اینک عشق پاکمان  با تمام وجودبه عزیز  بانوان و مادران ایران هدیه کنیم و به سنت دیرین اوستایی بگوییم دوستتان داریم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 بهمن1386ساعت 23:59  توسط ف- جهانپور  | 

 

   

 

هر كسي كو دور ماند از اصل خويش          باز جويـد روزگار وصـل خويش

تغيرات و دگرگوني فرهنگ يك تمدن كهن  كرچه كند و بطئي صورت مي گيرد ولي  در نهايت شبيه يك  انفجار اتمي عمل مي كند،  كسی نیست که بي علاقه نسبت به تكامل فرهنگي  ملت خود باشد.اما گرفتن اصالت فرهنگي موجب بي هويتي مردم  بخصوص جوانان مي شود . اينك ما به آن باور رسيديم كه اگر به ما بگويندشبيه  شهروند فلان كشوريم يا بعضي واژه های  خارجي را خوب بيان مي كنيم در دلمان احساس رضايت مي كنيم. مردمي شديم كه تك تك اقوام  ايراني را مورد تمسخر و حتي اهانت قرار مي دهيم، شايد خودمان باور مان شده است كه خيلي  عقب افتاده هستيم اگر هم مي خواهيم بگوييم خيلي با فرهتگ و با كلاس  هستیم يه چيز بيگانه را تقليد مي كنيم. هر چيز خوبي را مي خواهيم مثال بزنيم مي گويم مردم فلان كشور اينجور رفتار مي كنند. و.....

اما راستي هيچ گاه تاريخ خودمان خوانده اييم؟ هيچ فكر كرده اييم كه خيلي از رسمهاي قشنگ امروزي در واقع همان رسم كهن ما بوده اند كه ما دور انداختيم؟

نمونه اش:

 جوانان همه چيز را در مورد "والنتاين Valentineو فلسفه نامگذاريش مي‌دانند، اما حتي اسم " سپندار مذگان" به گوششان نخورده است. ۲۶بهمن ماه  ۱۴فوريه كه فرا مي‌رسد، جوانان ما با شوري وصف نا پذير به هم والنتاين را تبريك مي گويند. راستش خيلي كليشه اي و قالبي نه با يك عشق و ايمان واقعي به عشق.

ازهر كودك و نوجوان مدرسه‌رو در مورد والنتاين سووال كني، مي‌داند كه "در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي‌شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي به نام كلوديوس دوم بود كه عقايد عجيبي داشت كه از جمله آن اين بود كه مي‌گفت سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد".

كلوديوس بر اساس همين تفكر ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم ممنوع كرده بود.

كلوديوس به قدري بي‌رحم و فرمانش به اندازه‌اي قاطع بود كه هيچ كس جرات نداشت براي ازدواج سربازان كمك كند، جز كشيشي به نام "والنتيوس " (والنتاين) كه مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي‌كرد.

كلوديوس دوم، از اين جريان خبردار مي‌شود و دستور مي‌دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند.

والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي‌شود و سرانجام اين كشيش را به جرم جاري كردن عقد عشاق، با قلبي عاشق اعدام مي‌كنند.

بنابراين، او را به عنوان فدايي و شهيد راه عشق مي‌دانند و از آن زمان نهاد و سمبلي براي عشق مي‌شود. درست يا غلط بودن آن بعهده ما نيست اماكمتر جوان ايراني يافت مي‌شود كه اين مطلب را درباره والنتاين نداند،ولي كمتر كسي هست كه بداند در ايران باستان و بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق وجود داشت. اين روز، در تقويم جديد ايراني دقيقا با ۲۹بهمن ماه، يعني تنها سه روز پس از والنتاين فرنگي مصادف است.اين روز "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشت. فلسفه بزرگداشت اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بود كه در ايران باستان هر ماه را ۳۰روز حساب مي‌كردند و علاوه بر اينكه ماه‌ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز داراي يك نام بودند. به عنوان مثال، روز اول بهمن "روز اهورا مزدا"، روز دوم بهمن، روز "سلامت، انديشه" كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم بهمن ، ارديبهشت ، يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم بهمن، شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم بهمن هم "سپندار مذ" نام داشت.

سپندار مذ، لقب ملي زمين در ايران باستان و به معني گستراننده، مقدس، فروتن بود. در ايران باستان، زمين نماد عشق بود چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي‌ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي‌نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي‌دهد.

به همين دليل، در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را به عنوان نماد عشق مي پنداشتند.

در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي‌شد كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي‌شد، متناسب با نام آن روز و ماه، جشني ترتيب مي‌دادند. مثلا شانزدهمين روز هر ماه، مهر نام داشت كه در ماه مهر، " مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور، روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال، اسفندار مذ نام داشت، و به همين عنوان جشني مي‌گرفتند.

سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي‌كردند. در اين روز، زنان به شوهران خود با محبت هديه مي‌دادند و مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنان هديه داده،از آنها اطاعت مي كردند.

ملت ايران، از جمله ملت‌هايي است كه زندگيش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت‌هاي گوناگون جشن مي‌گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي‌گذراندند.

اين جشن ها، نشان‌دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است.

از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود ناآشناييم، شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است. اطلاع داشتن از فرهنگ‌هاي ساير ملل و مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ‌ها دو مقوله كاملا جداست.

با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم ديگران، بي‌اينكه ريشه در خاك ، فرهنگ و تاريخ ما داشته باشد، اگر هم به جايي برسيم، جايي است كه ديگران پيش از ما رسيده‌اند و جا خوش كرده‌اند.

ما بايد باورمان بشود كه هر ملتي با رسم و ديد گاههاي خود  تبديل به آن ملت شده است . يعني هر گز با تقليد كردن نمي توان به ملتي توانا و با اصول تبديل شوند. مثلا اگر مردم كرد ايران بخواهند رقص زيباي خود را كنار بگذار ند و از رقصهاي تند غربي استفاده كند . ديگه  ملتي به نام ملت كرد وجود نخواهد داشت. و....

اینجاست که ما  مقصريم . چه كار كرده ايم تا اين فرهنگ را كهن ايراني را اشاعه بدهيم؟كدام رسم ايراني را درست انجام داده اييم ؟

ما نه تنها به جوانانمان هنر عشق ورزيدن را ياد نداديم بلكه در نكوهيدن عشق  سخنها گفته اييم. يك جوان با احساس طبيعي است موقعي كه داشته هاي خودش  خيلي خشك و سختگيرانه باشد فرهنگ ديگران را تقليد مي كند. پس بهتر است اول ما تفكر مان را اصلاح كنيم. وبعد به سراغ اصلاح فرهنگ برويم.

                           

                       امــــــــــــــــا

 

بياييد روز عشق رادر۲۹ بهمن(روز عشق آريايي) جشن بگیریم . 

 

+ نوشته شده در  جمعه 19 بهمن1386ساعت 21:57  توسط ف- جهانپور  | 

      زن عشایر بختیاری

زن عشایر بی آلایش وساده عاری از هر گونه ماسکهایی دروغین وبا زیبایی خدادادی  . هنوز سر شار ازعشق ساده و ناب به خانواده ُبا دلی پاک چون طبیعت زندگیش.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 17:21  توسط ف- جهانپور  | 

زندگــی زيبـاست! نــه در رويــا...

بوسه زيباست! نه براي هوس...

پرنــده زيباست! نه برايه قفس...

                         دوست داشتن زيباست! نه براي لمس کردن، براي حس کردن

                                                             

             

                                 فراموش نکن که توگرچه براي دنيا يک نفر هستی،

                                         

                                         اما شايد براي يک نفر يه دنيا باشی

                                                     

 

                                

                        ميگن آدم بايد براي رسيدن به عشقش از تمام دنيا بگذره...

                                ولي تو که دنياي مني چطوري ازت بگذرم؟

            

                                              

              

                           هر وقت بارون مياد دستتو بگير زير بارون

                           هر چندتا قطره ي بارون گرفتي تو منو دوست داري

                            و هر چندتا که نگرفتي من تورو دوست دارم

 

                                     

                                             

              

اگرکسی واقعاً تورو دوست داشته باشه ، بيشتر از اينکه بهت بگه دوست دارم، ميگه مواظب خودت باش،

                                   پس مواظب خودت باش

                                        

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 بهمن1386ساعت 17:50  توسط ف- جهانپور  | 

عکاس: خرداد ماه ۱۳۸۶ خورشیدی (جهانپور)

گر بمیرد جنگل جهان خواهد مرد              مرگ هر بوته ی سبز مرگ ما انسانهاست

        تا حالا انسانهایی دیده اید که نسبت به همه چیز بی مسوولیت هستند. هر چيز را صرفاًَ در راستاي منافع شخصي خود استفاده مي كنند. نمونه اش عكس فوق است يك خودروي پيكان مدل قديمي علاوه بر اينكه صاحبش آنر زير در خت  زده و يك چادر برزنتي روي آن كشيده ، اما با يك اقدام عجيب شاخه هاي درختان جنگلي را بريده وروي ماشين گذاشته.حدا اكثر زماني كه در منطقه جنگلي داشت لذت مي برد ۸ ساعت بود اما انگار قسم خورده بود كه كار مثبتي نكند. بلكه دستش به هر چيز مي رسد نابود كند.واقعا تا حالا از خود پرسیده ایم نابودی  پوشش گیاهی چه عواقبی برا ما دارد؟ واینکه جنگل ميراث آيند گان است چگون بايد حفظش كنيم؟ با اين روش شايد فقط عكسهاي آنرا تحويل نسل بعد بديهم ويك بيا بان تهي از آباداني با شر مساري بجاي بگذاريم.

                     حفظ جنگلها وظیفه همه ما است. بیایید پاسدارزیباییها باشیم                       

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 بهمن1386ساعت 17:28  توسط ف- جهانپور  | 

رز قرمز

رويتان چون گل اما عمر تان چون روزگار

     عکاس:(جهانپور)بهار۱۳۸۵

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 22:15  توسط ف- جهانپور  | 

 

                                                                                (( شكست سكوت ))

 

                               بشكست ديوار سكوتم

                              با ريزش قطره هاي شبنم

                             چشمها همسفر خواب

                            در جاده ي انتظار كم كم

                               در شكوفه سار يادت

                              با بالهاي عشق پريدن

                            با رويش غنچه هاي احساس

                               به ماه عسل رسيدن

                            در شوره زار نا اميدي                  

                              با تـرنـم بهـار امـيد

                             با اسم شب سپيده

                           برسيم به نور خورشيد

                         اگر چه آفتاب خواب است

                    چشمم به طلوع خاوران است

                           به دلم برات گشته

               اينك اين زمان همان زمان است

 

 

 

فرهاد

7 مهرماه 1386 خورشيدي

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 21:15  توسط ف- جهانپور  |