شعرغمی غمناک(سهراب سپهری)
امروز بخاطر آن دوستی که خیلی نا امید بود تصمیم گرفتم شعر زیبای سهراب را در وبلاگ بگذارم. به آرزوی اینکه خورشید امید در تارک آسمان دل همه هموطنانم پرکشان باشد.
شب سردی است و من افسرده
راه دوری است ، و پایی خسته.
تیرگی هست و چراغی مرده.
میکنم ، تنها ، از جاده عبور
دور ماندند ز من آدم ها
سایهای از سر دیوار گذشت ،
غمی افزود مرا بر غم ها
فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز کند پنهانی.
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر ، سحر نزدیک است.
هر دم این بانگ برآرم از دل :
وای ، این شب چقدر تاریک است !
خندهای کو که به دل انگیزم ؟
قطرهای کو که به دریا ریزم ؟
صخرهای کو که بدان آویزم ؟
مثل این است که شب نمناک است .
دیگران را هم غم هست به دل،
غم من ، لیک ، غمی غمناک است.
فقط
اندکی صبر ، سحر نزدیک است.
اندکی صبر ، سحر نزدیک است.