والنتاين Valentine روز عشق
هر كسي كو دور ماند از اصل خويش باز جويـد روزگار وصـل خويش
تغيرات و دگرگوني فرهنگ يك تمدن كهن كرچه كند و بطئي صورت مي گيرد ولي در نهايت شبيه يك انفجار اتمي عمل مي كند، كسی نیست که بي علاقه نسبت به تكامل فرهنگي ملت خود باشد.اما گرفتن اصالت فرهنگي موجب بي هويتي مردم بخصوص جوانان مي شود . اينك ما به آن باور رسيديم كه اگر به ما بگويندشبيه شهروند فلان كشوريم يا بعضي واژه های خارجي را خوب بيان مي كنيم در دلمان احساس رضايت مي كنيم. مردمي شديم كه تك تك اقوام ايراني را مورد تمسخر و حتي اهانت قرار مي دهيم، شايد خودمان باور مان شده است كه خيلي عقب افتاده هستيم اگر هم مي خواهيم بگوييم خيلي با فرهتگ و با كلاس هستیم يه چيز بيگانه را تقليد مي كنيم. هر چيز خوبي را مي خواهيم مثال بزنيم مي گويم مردم فلان كشور اينجور رفتار مي كنند. و.....
اما راستي هيچ گاه تاريخ خودمان خوانده اييم؟ هيچ فكر كرده اييم كه خيلي از رسمهاي قشنگ امروزي در واقع همان رسم كهن ما بوده اند كه ما دور انداختيم؟
نمونه اش:
جوانان همه چيز را در مورد "والنتاين Valentineو فلسفه نامگذاريش ميدانند، اما حتي اسم " سپندار مذگان" به گوششان نخورده است. ۲۶بهمن ماه ۱۴فوريه كه فرا ميرسد، جوانان ما با شوري وصف نا پذير به هم والنتاين را تبريك مي گويند. راستش خيلي كليشه اي و قالبي نه با يك عشق و ايمان واقعي به عشق.
ازهر كودك و نوجوان مدرسهرو در مورد والنتاين سووال كني، ميداند كه "در قرن سوم ميلادي كه مطابق ميشود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي به نام كلوديوس دوم بود كه عقايد عجيبي داشت كه از جمله آن اين بود كه ميگفت سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد".
كلوديوس بر اساس همين تفكر ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم ممنوع كرده بود.
كلوديوس به قدري بيرحم و فرمانش به اندازهاي قاطع بود كه هيچ كس جرات نداشت براي ازدواج سربازان كمك كند، جز كشيشي به نام "والنتيوس " (والنتاين) كه مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري ميكرد.
كلوديوس دوم، از اين جريان خبردار ميشود و دستور ميدهد كه والنتاين را به زندان بيندازند.
والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان ميشود و سرانجام اين كشيش را به جرم جاري كردن عقد عشاق، با قلبي عاشق اعدام ميكنند.
بنابراين، او را به عنوان فدايي و شهيد راه عشق ميدانند و از آن زمان نهاد و سمبلي براي عشق ميشود. درست يا غلط بودن آن بعهده ما نيست اماكمتر جوان ايراني يافت ميشود كه اين مطلب را درباره والنتاين نداند،ولي كمتر كسي هست كه بداند در ايران باستان و بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق وجود داشت. اين روز، در تقويم جديد ايراني دقيقا با ۲۹بهمن ماه، يعني تنها سه روز پس از والنتاين فرنگي مصادف است.اين روز "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشت. فلسفه بزرگداشت اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بود كه در ايران باستان هر ماه را ۳۰روز حساب ميكردند و علاوه بر اينكه ماهها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز داراي يك نام بودند. به عنوان مثال، روز اول بهمن "روز اهورا مزدا"، روز دوم بهمن، روز "سلامت، انديشه" كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم بهمن ، ارديبهشت ، يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم بهمن، شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم بهمن هم "سپندار مذ" نام داشت.
سپندار مذ، لقب ملي زمين در ايران باستان و به معني گستراننده، مقدس، فروتن بود. در ايران باستان، زمين نماد عشق بود چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق ميورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مينگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان ميدهد.
به همين دليل، در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را به عنوان نماد عشق مي پنداشتند.
در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي ميشد كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن ميشد، متناسب با نام آن روز و ماه، جشني ترتيب ميدادند. مثلا شانزدهمين روز هر ماه، مهر نام داشت كه در ماه مهر، " مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور، روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال، اسفندار مذ نام داشت، و به همين عنوان جشني ميگرفتند.
سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا ميكردند. در اين روز، زنان به شوهران خود با محبت هديه ميدادند و مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنان هديه داده،از آنها اطاعت مي كردند.
ملت ايران، از جمله ملتهايي است كه زندگيش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبتهاي گوناگون جشن ميگرفتند و با سرور و شادماني روزگار ميگذراندند.
اين جشن ها، نشاندهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است.
از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود ناآشناييم، شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است. اطلاع داشتن از فرهنگهاي ساير ملل و مرعوب شدن در برابر آن فرهنگها دو مقوله كاملا جداست.
با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم ديگران، بياينكه ريشه در خاك ، فرهنگ و تاريخ ما داشته باشد، اگر هم به جايي برسيم، جايي است كه ديگران پيش از ما رسيدهاند و جا خوش كردهاند.
ما بايد باورمان بشود كه هر ملتي با رسم و ديد گاههاي خود تبديل به آن ملت شده است . يعني هر گز با تقليد كردن نمي توان به ملتي توانا و با اصول تبديل شوند. مثلا اگر مردم كرد ايران بخواهند رقص زيباي خود را كنار بگذار ند و از رقصهاي تند غربي استفاده كند . ديگه ملتي به نام ملت كرد وجود نخواهد داشت. و....
اینجاست که ما مقصريم . چه كار كرده ايم تا اين فرهنگ را كهن ايراني را اشاعه بدهيم؟كدام رسم ايراني را درست انجام داده اييم ؟
ما نه تنها به جوانانمان هنر عشق ورزيدن را ياد نداديم بلكه در نكوهيدن عشق سخنها گفته اييم. يك جوان با احساس طبيعي است موقعي كه داشته هاي خودش خيلي خشك و سختگيرانه باشد فرهنگ ديگران را تقليد مي كند. پس بهتر است اول ما تفكر مان را اصلاح كنيم. وبعد به سراغ اصلاح فرهنگ برويم.
امــــــــــــــــا
بياييد روز عشق رادر۲۹ بهمن(روز عشق آريايي) جشن بگیریم .